اخبار > بازبيني جهانشهر فارسي


  چاپ        ارسال به دوست

بازبيني جهانشهر فارسي

بازبيني جهانشهر فارسي
 ريچارد ايتن
ترجمه: جميله كوكبي
از چندين قرن پيش، نگارش تاريخ جنوب آسيا دچار آسيب تمايل به نگاه به گذشته از لنز دين شده است –به ويژه هندوئيسم و اسلام كه اغلب به عنوان ادياني لازم، بدون زمان و در مقابل يكديگر (اگر خصومت دوجانبه نباشد) شناخته مي‌شوند. اما شلدون پولاك، با ارائه روشي كاملا متفاوت براي نظريه پردازي درباره فضاي فرهنگي، اخيرا اصطلاح «جهانشهر سانسكريت» را اختراع كرده است. اين اصطلاح به گسترش جغرافيايي عظيم فرهنگ هندي اشاره مي‌كند كه از قرن چهارم تا قرن چهاردهم از افغانستان تا ويتنام بسط داده شد. در نظر پولاك، مشخصه اين جهانشهر، دين نبود، بلكه عقايدي بود كه با دقت و روشني در كل متون سانسكريت شرح داده شده بود. اين متون بيش از يك هزاره در سراسر جهان بومي زبان‌هاي منطقه‌اي در گردش بود.
متون سانسكريت دربرگيرنده همه نوع موضوع بودند، از قوانين دستوري گرفته تا روش‌هاي پادشاهي، معماري، اخلاق درست، اهداف زندگي، قانونمند كردن جامعه، و كسب قدرت و ثروت. اساسا، جهانشر سانسكريت در كل درباره تعريف و حفظ اخلاقيات و نظم اجتماعي بود، ولي در آن هيچ دين يا قوميت خاصي ارجحيت نداشت.
مسأله مهم‌تر اين است كه اين جهانشهر در اكثر مناطق آسيا، نه با استفاده از زور اسلحه، بلكه از طريق تقليد و بدون ايجاد يك مركز حاكم يا مرزهاي مستحكم گسترش يافت. از اين نظر مي‌توان آن را با جهان يوناني كه پس از اسكندر كبير حوزه مديترانه و خاور ميانه را فرا گرفت، مقايسه كرد.
براي هند، حداقل از نظر تاريخي، نظريه پردازي پولاك تنها نمونه‌اي از چنين تشكل فرامنطقه‌اي بود. زيرا جهانشهر سانسكريت حدود 500 سال قبل از ظهور پديده‌اي مشابه بوجود آمد: «جهانشهر فارسي» كه از حدود قرن نهم تا قرن نوزدهم اثرات گسترده‌اي در غرب، مركز و جنوب آسيا گذاشت.
اين دو مدل فرهنگ جهاني تشابه‌هاي قابل توجهي دارند. هر دو در سرزمين‌هاي فراتر از ريشه خود گسترش يافته و رشد كردند و در نتيجه كيفيتي فرامنطقه‌اي –در حقيقت «بي مكاني»–پيدا كردند. هر دو در زبان و ادبياتي فاخر و معتبر بنيان داشتند كه به استفاده كنندگان خود جايگاه نخبگان را اعطا مي‌كردند. هر دو زبان قدرت جهاني بودند –به ويژه، سلطه جهاني. و در حالي كه هر دو جهانشهر، سنت‌هاي ديني را تشريح، توصيف و نقد مي‌كردند، ولي هيچ كدام در مذهبي خاص ريشه نداشتند و متعالي‌تر از ادعاهاي يك دين يا همه اديان بودند.
«جهانشهر فارسي» دقيقا چه بود؟ پس از فتح فلات ايران در قرن هفدهم، امتناع ايرانيان از باقي ماندن تحت حكومت عرب‌ها و فرهنگ عربي باعث ايجاد تلاش‌هايي براي احيا كردن تمدن پارسي باشكوه قبل از اسلام شد. از منظر زبان‌شناسي، اين حركت به ظهور فارسي جديد منجر شد كه در ابتدا به صورت زبان ميانجي درسراسر فلات ايران ظاهر شد. نوعي نوشتاري از اين زبان كه از يك خط عربي اصلاح شده مشتق شده بود، در ميانه قرن دهم به وجود آمد، زماني كه نويسندگان فارسي در خراسان –يعني شمال شرق ايران، غرب افغانستان و آسياي ميانه –تصاحب كردن ميراث اسلام عربي و ايران قبل از اسلام را آغاز كردند.
حداقل در آغاز، حمايت دربار –يعني دربار سلسله سامانيان و پادشاهان خراسان (999-819)–نقش مهمي در اين تحولات داشت. دربار ساماني كه در بخارا (در جنوب ازبكستان) مستقر بود، راههاي مهم تجاري اتصال فلات ايران به هند در جنوب، آسياي ميانه تركي در شمال، و از طريق جاده ابريشم، چين در شرق را باز كرد. بنابراين بخارا در يك منطقه تجاري پر جنب و جوش قرار گرفت كه چند زبانه نيز بود.
اما در قرن چهاردهم، در طول سرزمين وسيعي بين آناطولي و شرق آسيا، فارسي جديد به زبان ادبي بااعتبار، زبان اصلي بوروكراسي دولتي و زبان ارتباط در ديپلماسي بين منطقه‌اي تبديل شده بود. در قرون سيزدهم و چهاردهم، فارسي جديد در چين نه تنها زبان ميانجي بود، بلكه به عنوان زبان خارجي رسمي نيز مورد استفاده قرار مي‌گرفت. ماركوپولو در چين، و در واقع در سراسر سفرهاي خود در جاده ابريشم، از زبان فارسي استفاده مي‌كرد.
چه توجيهي براي اين توسعه چشمگير وجود دارد؟ يك عامل، محيط جهان‌وطني بود كه نطفه فارسي جديد در آن تكوين يافت. در عصر سامانيان، خراسان نه تنها از نظر زباني بلكه از نظر ديني نيز تنوع داشت كه در آن جوامع يهودي، مسيحي، ماني، زرتشتي، بودايي، كافر و شمينيست و نيز مسلمانان شيعه و سني زندگي مي‌كردند.
بنابراين زبان جديد، يك وجه زباني مشترك در يك جامعه چند قومي بود. به علاوه، از آنجايي كه فارسي جديد به عنوان ابزاري براي كتاب‌هاي مقدس يا مناجات‌نامه‌ها مورد استفاده قرار نمي‌گرفت، بنابراين از نظر ايدئولوژيكي براي عربي، زبان فاتحان مسلمان ايران قرن هفدهم، خطري نداشت.
شعر فارسي، به ويژه حماسه عظيم شاهنامه، نيز در انتشار جهانشهر فارسي نقش داشت. رزمنامه فردوسي با حدود 60.000 دوبيتي هم قافيه، كه در اواخر دوره سامانيان آغاز شد و در 1010 خاتمه يافت، آگاهانه تاريخ سلطنتي ايران قبل از اسلام را مورد ستايش قرار مي‌داد. شاهنامه همانند زباني كه به آن سروده شده بود، هيچ خطري براي احساسات عربي يا اسلامي نداشت؛ بر خلاف آن، محمود غزنوي (1030-997)، پادشاه حاكم، را براي آميختن محاسن حكومت ايراني و اسلامي تمجيد مي‌كرد. شاهنامه همچنين اخلاق جنگي ترك‌هاي آسياي ميانه و ميراث تمدن يوناني را تلفيق كرد. در دستان فردوسي، اسكندر به يك پادشاه بزرگ ايراني و مادر اسكندر به يك شاهدخت ايراني تبديل شدند، در حالي كه قهرمانان قبل از زرتشت به صورت همسايان خدايان وديك هندي به تصوير كشيده شدند. در مجموع، شاهنامه فرهنگ‌هاي يوناني، تركي و هندي را در خود جاي داده بود.
همانند متون سانسكريت، كه آزادانه در سراسر سرزمين‌هايي گسترده‌ منتشر شدند، پس از قرن يازدهم، متوني كه به زبان فارسي جديد نوشته شده بودند نيز از مرزهاي قومي، سياسي و طبيعي عبور كرده و به مكان‌هاي بسيار دور سفر كردند. پس از تاخت و تاز مغولان در خراسان در قرن سيزدهم، توليد ادبيات فارسي هيچ كانون جغرافيايي نداشت. ملل مناطقي چون قفقاز يا جنوب آسيا هر روز از زبان‌هاي محلي خود استفاده مي‌كردند، ولي در عين حال به ترويج يا حتي توليد آثار بزرگ ادبيات فارسي مي‌پرداختند. گفته مي‌شود كه «نقل قول‌هاي» تاميل و حتي مالايي در متن عامه پسند هزار سؤال ريشه فارسي دارند كه به قرن شانزدهم جنوب آسيا باز مي‌گردد. به همين صورت، در قرن هفدهم آثار منظوم فارسي مانند هفت پيكر نظامي گنجوي (1209) براي پادشاهان برمه [ميانمار كنوني] به بنگالي ترجمه شدند.
به اين ترتيب، صورت‌هاي بومي شده جهانشر فارسي به سرزمين‌هاي برمه‌اي و مالايي جنوب شرق آسيا رسيد. قابليت جابجايي ادبيات فارسي در سراسر مناطق جغرافيايي وسيع يكي دگير از ابعاد جهانشهر فارسي است كه دقيقا شبيه پيشگام خود يعني سانسكريت بود.
در قلمرو سياسي، همان محيطي كه كاربرد ادبي و ديوان‌سالاري فارسي جديد را پرورش داد –محيط  خراسان در قرن نهم و دهم كه از تنوع فرهنگي برخوردار بود –تصوري خاص از يك حاكم جهاني يا «سلطان» را نيز شكل داد. اين شخصيت، كه فضاي سياسي والاتر و فراتر از همه گروه‌هاي قومي و جوامع مذهبي براي او متصور بود، فقط با صفت جهاني شناخته نمي‌شد، بلكه كسي بود كه حقيقتا افضل و برتر از همه بود. در قرن نهم و دهم خراسان، در زمان حكومت سامانيان، كه خاطرات ايران قبل از اسلام احيا شده بود، سلاطين از حاكميت جهاني بهره‌مند شده بودند كه همانند قدرت امپراطوران ايراني قبل از اسلام بود. چنين تصويري با پنداشت جهانشهر فارسي مطابقت داشت كه در برابر محدوديت‌هاي ادعاي قلمرو مستقل مقاومت كرد. اين مسأله در مود جهانشهر سانسكريت نيز صدق مي‌كرد. همگانگونه كه سلاطين دهلي ادعا مي‌كردند «حاكم سطح كره زمين» هستند، مهاراجه‌هاي هندي با تكبر خود را با عنوان «پناه سراسر جهان» توصيف مي‌كردند.
به علاوه، در اوايل قرن دوازدهم، ابن بلخي، مورخ ايراني، جدايي دين از دولت را در عمل آشكارا بيان كرد. او نوشت كه پادشاهي در ايران قبل از اسلام بر پايه اصل متعالي عدالت بنا شده بود و اينكه هر پادشاه در آن زمان پند زير را به وليعهد خود آموخته بود: «پادشاهي بدون ارتش، ارتش بدون ثروت، ثروت بدون رفاه مادي، و رفاه مادي بدون عدالت ميسر نيست.»
ماهيت كلي اين برنامه را مي‌توان متوجه شد: اقتصاد، اخلاق و سياست همه در يك ايدئولوژي منسجم با هم آميخته شده‌اند. جايگاه مهمي كه نويسنده به عدالت داده است و حذف كامل هر نوع اشاره به خداوند يا دين نيز بسيار قابل توجه است. اين قاعده، به عنوان يك ايدئولوژي حاكم، به درونمايه‌اي پايدار در سراسر جهان فارسي زبان تبديل شد كه نويسندگان ادبيات پندآميز درباري با تغييراتي اندك از آن به طور مداوم استفاده مي‌كردند. به ويژه، ايدئولوژي حاكمي كه دربرگيرنده تنوع فرهنگي بود و بر اصل عدالت تمركز داشت، پيوستن هند به جهانشهر فارسي را آسان كرد. از يك طرف، ايدئولوژي سياسي فارسي براي حكومت بر جامعه شمال تنوع گسترده ديني، زباني و اجتماعي داشت، بسيار مناسب بود. از طرف ديگر، در سال 1206، تنها چند دهه قبل از آنكه قتل عام مغولان در آسياي ميانه و ايران، هزاران ترك و ايراني بي‌خانمان را وادار به پناهندگي كند، يك كشور فارسي‌شده در قلب دشت شمال هند تأسيس شده بود. اين دولت همان اميرنشين دهلي (1526-1206) بود كه سنت‌هاي حكومت و ميراث ايدئولوژيك فارسي را به ارث برده بود كه در خراسان در زمان حاكمان ساماني تكامل يافته بودند. بنابراين حضور اين اميرنشين در هند، پناهندگان فراري از مهاجمان مغول را قادر ساخت از آسياي ميانه و ايران به شمال هند مهاجرت كنند و مورد استقبال و حمايت مقامات اميرنشين قرار گرفتند. به طور طبيعي، اين پناهندگان تمام طيف فرهنگ فارسي كه با خود از ايران و آسياي ميانه آورده بودند، در هند ترويج دادند.
با اين همه، قابل توجه‌ترين مسأله درباره جهانشهر فارسي اين است كه باورهاي اصلي آن به آساني در سرزمين‌هاي فراتر از مرزهاي كشورهاي فارسي، مانند اميرنشين دهلي، گسترش يافت. يك ايدئولوژي كاملا فارسي كه براي مفهوم عدالت امتياز خاصي قائل بود و اقتصاد، اخلاق و سياست را به يكديگر مرتبط مي‌ساخت، در شبه جزيره هند نفوذ كرد، حتي زماني كه منطقه هنوز در دستان حاكمان هندو بود. در زماني در قرن دوازدهم يا سيزدهم، بادنا، شاعر تلوگو، در دربار كاكاتيا در وارانگل، اين مطالب قابل توجه را قلم زد:
براي كسب ثروت: مردم را كامياب كن. براي كامياب كردن مردم: عدالت وسيله آن است. اي كرتي نارايانا! آنها مي‌گويند كه عدالت، گنجينه پادشاهان است.
اين خطوط به وضوح نفوذ جهان فارسي را نشان مي‌دهند، زيرا مفهوم عدالت به عنوان يك اصل مهم حاكميت در تفكر سياسي سانسكريت اصلا وجود نداشت. همچنين، همانند جهانشهر سانسكريت، اين آرمان‌ها اقتباس شده بودند و تحميلي نبودند.
به غير از ايدئولوژي سياسي، پس از قرن سيزدهم مؤلفه‌هاي ديگري از جهانشهر فارسي، مانند كشاورزي، لباس، رفتار درباري، خوراك و به ويژه واژه‌نامه در سراسر هند اشاعه يافتند. همانگونه كه دسترسي جغرافيايي ادب فارسي گسترش يافت، توليد فرهنگ‌نامه‌ها نيز توسعه يافت كه گردآورندگان آنها تلاش مي‌كردند ادبيات بوجودآمده در بخش‌هاي مختلف جهان فارسي زبان را براي طرف ديگر قابل فهم سازند. از قرن چهاردهم، فرهنگ‌ها در هند تهيه مي‌شدند كه معادل فارسي نه تنها كلمات هندي بلكه كلمات تركي، پشتو، آرامي، يوناني، لاتين و سرياني را عرضه مي‌كردند.
در واقع، بين قرن شانزدهم و قرن نوزدهم، اكثر فرهنگ‌هاي فارسي زبان بيش از هر جاي ديگر در هند منتشر مي‌شدند. از قرن چهاردهم به بعد، زبان فارسي گسترده‌ترين زبان براي حكومت در سراسر شبه قاره بود. در نتيجه، اصطلاحات فارسي در واژگان تقريبا تمام زبان‌هاي مهم منطقه‌اي جنوب آسيا نفوذ كرد. زبان‌هاي بومي چون بنگالي يا تلوگو سرشار از اصطلاحات فارسي هستند كه نه تنها به حكومت، بلكه به تجارت، سواد، خوراك، موسيقي، منسوجات و همه نوع فنآوري مربوط مي‌شوند.
در خاتمه، در حالي كه جهانشهر فارسي با همتاي سانسكريت خود شباهت‌هاي زيادي داشت، بر خلاف سلف هندي خود، فرهنگ‌هاي با اعتبار و جهاني قبلي را تصاحب كرده بود –يعني، ايران قبل از اسلام، اسلام عربي، و يونان باستان. بنابراين، زماني كه اسلام به عنوان يك نظام ديني در سراسر شمال هند و دكن گسترش يافت، در درون يك ظرف ايراني بزرگتر قرار گرفت.
مهم‌تر آنكه، دقيقا همين ويژگي غير مذهبي جهانشهر فارسي بزرگتر بود كه اجازه داد غير مسلمانان به آساني بسياري از جنبه‌هاي آن را جذب كنند. ولي به نظر مي‌رسد كه اكثر محققان جديد اين مسأله را متوجه نشده‌اند و هنوز به خواندن تاريخ جنوب آسيا از درون لنز باريك دين، به ويژه رويارويي‌هاي هندوها و مسلمانان، ادامه مي‌دهند و از اين طريق استعاره‌هاي قرن نوزدهم مانند استبداد شرقي، استعاره قرن بيستم مانند «برخورد تمدن‌ها» يا نگراني‌هاي قرن بيست و يك درباره فعاليت اسلام‌گرايان را ابدي مي‌سازند.
 
ريچارد اتوناستاد تاريخ در دانشگاه آريزونا مي‌باشد. وي مؤلف كتاب‌هاي متعددي است، از جمله: بردگي و تاريخ جنوب آسيا (انتشارات دانشگاه اينديانا) و تاريخ اسلامي به عنوان تاريخ جهاني (انجمن تاريخي آمريكا). در حال حاضر وي بر روي يكي از جلدهاي تاريخ هند كار مي‌كند كه قرار است از طرف انتشارات پنگوئن چاپ شود.
 
منبع: http://www.atimes.com/atimes/South_Asia/SOU-01-190713.html
 

. Sheldon Pollock: [محقق سانسكريت، تاريخ روشنفكري و ادبي هند و تاريخ تطبيقي روشنفكري است. وي در حال حاضر استاد مطالعات جنوب آسيا در بخش خاورميانه، جنوب آسيا و مطالعات آفريقايي دانشگاه كلمبيا مي‌باشد. م.]
. Sanskrit cosmopolis
. One Thousand Questions[اين كتاب داستان تغيير دين است و گفتگويي را بين حضرت محمد و رهبر معروف يهودي عرب به نام عبدالله ابن سلام به تصوير مي‌كشد: ابن سلام حضرت محمد را با سؤال‌هاي متعدد به چالش مي‌كشد، از پاسخ‌هاي او متقاعد مي‌شود و به دين اسلام مي‌گرايد. كتاب يك هزار سؤال به شكلهاي گوناگون در مناطق بسيار مختلف فرهنگي و جغرافيايي گردش يافت. براي اولين بار در قرن دوازدهم به زبان لاتين ترجمه شد و از قرن شانزدهم به زبان‌هاي تركي، اردو، تاميل، مالايي، جاوه‌اي، سوداني و بوگيايي ترجمه شد. م.‍]
. Baddena
. Kakatiya
.Warangal
. Kirti Narayana: [تنها معبدي كه از زمان سانسكريت به جاي مانده است.]
. [يكي از زبانهاي سامي شمالي كه حضرت عيسي و پيروانش به آن تكلم مي‌كردند و زبان كشور كهن آرام و سرزمين‌هاي مجاور آن بود. م.]


١٤:٠٤ - شنبه ٥ بهمن ١٣٩٢    /    شماره : ٦٠٧٣٧١    /    تعداد نمایش : ٥٩١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج