اخبار > تعارض هویتی دموکراسی های لیبرال :امتناع یا امکان تعامل اسلام و غرب


  چاپ        ارسال به دوست

تعارض هویتی دموکراسی های لیبرال :امتناع یا امکان تعامل اسلام و غرب

تعارض هویتی دموکراسی های لیبرال :امتناع یا امکان تعامل اسلام و غرب

من چگونه آدمی هستم؟ من چگونه نظامی هستم؟ پاسخ به این پرسش جاودانه و همیشگی معرف هویت اخلاقی (Ethnical identity)یک نظام سیاسی یا فرد است. تمامی نظام‌های سیاسی و رهبران، ناگزیر به مواجهه با این پرسش مهم‌اند و حتی اگر در ظاهر و برای فرار از پیامدهای آن از پاسخی صریح به آن بگریزند اما «در درون» یا «در عمل» پاسخی برای آن در آستین دارند. نظام‌های سیاسی مکتبی (با تسامح در اشاره به نظام‌های سیاسی که نسبتی مستقیم و مثبت با روشنگری ندارند) اعم از مکاتب زمینی تا آسمانی، از کنفوسیوسیسم تا اسلام سیاسی پاسخی خاص به پرسش هویت‌ساز بالا دارند و از چشم‌انداز خود فرد، اخلاق، حقوق و هویت اخلاقی را تعریف می‌کنند و لذا هویت اخلاقی و بحران‌هایشان نیز خاص و متفاوت است، مثلا چندان میلی به پذیرش و معرفی اصول عام اخلاقی ندارند و به صورت کلی در نسبتی انتقادی با آرمان‌های اخلاقی روشنگری قرار می‌گیرند و بر این اساس داوری‌های اخلاقی فرامکتبی را بر نمی‌تابند. چین مدرن مواضع گروه‌های حقوق بشری علیه خود در قبال اقلیت‌ها و کارگران را ناشی از عدم درک شرایط خاص این کشور، عرف‌های اجتماعی و عقاید مذهبی مردمش می‌داند و داوری‌های اخلاقی را مواضع سیاسی کشورهای رقیب برای فشار بر پکن تفسیر می‌کند، این رویکرد در مورد رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از مکتبی‌ترین نظام­های سیاسی بیشتر جلوه‌گر است که مهمترین توجیهش در برابر انتقادات به نقض حقوق فلسطینیان این است که «ما را درک کنید».

به نظر می‌رسد داوری اخلاقی در باب کنش‌های دموکراسی‌های لیبرال یا به عبارت دقیق‌تر دموکراسی‌های بورژوایی آسان‌تر از سایر نظام‌هاست زیرا از طرفی میل درونی ویژه‌ای به عمومیت‌بخشی به آرمان‌ها و اصولش دارد و از طرفی هم اینک چند قرنی است که انباشت قدرت و ثروت آن را در موقعیت فرادستی نسبت به سایر نظام‌های سیاسی قرار داده است. به عبارت دیگر وضعیت فرانسه،انگلستان و... و سایر دموکراسی‌های لیبرال به گونه‌ای است که هم شعارهایشان بیشتر شنیده شده و هم عملکردشان بیشتر دیده شده است و این امکان فراهم گردیده تا روشنفکران و ذهن‌های نقاد به ارزیابی پاسخی که آنها به مساله و چیستی هویت اخلاقی خود داده‌اند بپردازند.

به نظر می‌رسد که پاسخ به پرسش چیستی و چگونگی هویت اخلاقی به دو گونه مثالی قابل تصور است؛ نخست آنکه اصول اخلاقی (ادعایی –نظری) به­درستی و در عمل نیز اجرا و عملیاتی شود که نتیجه آن عرضه نوعی سازواری هویتی (Consistency)و البته با قابلیت دفاع اخلاقی است. دوم آنکه در ظاهر شعار اصول اخلاقی عام سر داده شود یا اصول اخلاقی عام ستایش شوند اما در خلوت و جلوت به کنش­های غیرمتعهدانه پرداخته شود  در این صورت نه‌تنها سازواری وجود نخواهد داشت بلکه وضعیتی «تعارضی» بین اصول اعتقادی و عملکردها آشکارا دیده شود.

وجه دیگر پاسخ به مساله هویت اخلاقی تلاش برای قرار دادن آن بر پاشنه «منفعت‌گرایی» است و ارزیابی کنش‌ها با عیار «به صرفه بودن» است، بر این اساس دموکراسی‌ها اجازه می‌یابند دو نوع ارزش اخلاقی درونی و بیرونی داشته باشند، به عبارت دیگر اجرای برخی اصول اخلاقی را در درون مرزهای ملی خود و تحت فشار اجتماعی را به صرفه می‌دانند و اجرای آن را در بیرون مرزها فاقد منفعت یا به صرفه نمی‌دانند و این عارضه‌ای است که به نظر می‌رسد دموکراسی‌های لیبرال به آن گرفتار شده‌اند و دفاع اخلاقی از خود را دشوار ساخته‌اند و در این راستا است که السدرمک­اینتایر فیلسوف سیاسی قرن بیستم تلاش کرده است تا وجوهی از این سرگردانی اخلاقی دموکراسی‌های لیبرال را بین ملی‌گرایی و حقوق بشرگرایی تحلیل نماید.

نگارنده بر آن است که کنش­های سیاسی جوامع اروپایی معاصر و آمریکا در قبال رخدادهای مهم جهان اسلام بویژه ظهور تجزیه طلبی قومی ،بنیادگرایی دینی و از همه مهم­تر جریان داعش را تنها با درک تعارض اخلاقی یا بحران اخلاقی گوهرین در نهاد "دموکراسی بورژوایی تحقق یافته"می­توان تحلیل کرد. واقعیت آن است که دموکراسی لیبرال پیش از آنکه با داعش و جریانات بنیادگرا در جنگ باشد با خودش در صلح نیست، اگر داعش هم نبود تعارض روانی دموکراسی‌های بورژوایی به شکل‌های دیگری خود را نشان می‌داد و به اعتبار سخن سقراط می‌توان گفت تا «تمامیت روانی» یا هماهنگی ذهن و عمل رخ ندهد تحقق آرامش یا وضعیت مطلوب میسر نخواهد بود. جای حاشا و انکار باقی نمانده است که اینک داعش و بوکوحرام با شمشیر و اسب نمی‌جنگند بلکه با پیشرفته‌ترین تجهیزات حمل و نقل تا دوربین‌های دید در شب، سلاح‌ها و موشک‌های پیشرفته‌ای جهان را به چالش کشیده­اند که کارخانه‌های آن مودیان مالیاتی دموکراسی‌های لیبرال‌اند یا اینکه نفت چاه‌های تحت سیطره‌ داعش به راحتی در بازارهای جهان به فروش می‌رسد و... . خلاصه روایت ما این است که دموکراسی‌های بورژوایی موجود با خود روراست نیستند و در مقابل پرسش اخلاقی «من چگونه نظامی هستم؟» پاسخ اقناع‌کننده‌ای ندارند. این لکنت زبان و ناتوانی در ارایه پاسخی صریح به مساله هویت اخلاقی است که دموکراسی­های بورژوایی را در موضع ضعف قرار داده و به درستی که جاناتان گلاور در کتابش"انسانیت:تاریخ اخلاقی قرن بیستم" شرحی کاربردی و انضمامی از این وضعیت عرضه کرده و این ناتوانی در پاسخ صریح به مساله امراخلاقی را یکی از علت­های اصلی در رخداد فجایع قرن بیستم دانسته است. به عبارت دیگر این داعش و جریانات تجدیدنظرطب نیستند که خواب دولت‌های غربی را آشفته کرده بلکه این بخشی از پیکره دموکراسی‌هاست که با نیمه دیگرش هماهنگ نیست. هم به داعش‌ها به مثابه «بازار» می‌نگرد و بقای آنها را «به صرفه» می‌داند و هم به مثابه "دگر ارزشی و امنیتی"با آن مواجهه اخلاقی و نظامی پیدا می‌کند.

و اما نکته مهم و پایانی آنکه همگان از جمله شهروندان این دولت‌ها به مواضع دوگانه دموکراسی‌های اروپایی نسبت به داعش آگاهند و شعارهای اخلاقی رهبران سیاسی را با لبخند و هجو پاسخ می‌دهند، رویه طنزآلود دیگر آن است که رهبران نیز از این واقعیت و آگاهی مردم باخبرند و خود را به تجاهل عارف زده‌اند. به قول ژیژک شهروندان سلبی مسلک شده‌اند و رهبران کلبی مسلک.

شاید مهمترین پیام یازده سپتامبر و سیزده نوامبرفرانسه برای دموکراسی‌های بورژوایی این است که جهان اسلام و خاورمیانه «طبیعت» نیستند و با ساده‌انگاری نمی‌توان آن را موضوع بی‌دفاع کنش سیاسی خود قرار داد بلکه اکنون زمان آن است که این مساله فهم شود که خوشبختی و آسایش(آرمانهای لیبرالیسم و دموکراسی) هر ملت و فرهنگی نزد ملت‌های دیگر به گروگان است، یا امنیت همگان تامین می‌شود یا هیچ کس امنیت نخواهد داشت، چه در شنگال چه در پاریس.

بدین ترتیب طبیعی است که پارادایم اندیشگی غرب اراده و علاقه­اش برآن است تا هنجارها و مفاهیمش را به عنوان نشانگان برتر و یا حتی نشانگان موازی و رقیب در جهان اسلام پذیرفته شوند و این در حالی است که به موازات پیگیری این هدف گروهها و گفتمان­های منتقد و مخالف بیشتری سر برآورده­اند که مهم­ترین و نخستین نقطه عزیمت آنها در نپذیرفتن سروری غرب وجود دوگانگی "نظر-عمل"(theory-piratic ) است.توجه به پاشنه آشیل غرب مدرن یعنی باژگونگی عمل-نظر مختص به جهان اسلام نیست بلکه بر پژوهندگان غرب مدرن آشکار است که این شکاف و دوگانگی در ظهور و رواج جریانات فکری و سیاسی ضدعقل و روشنگری نقش اصلی را بویژه پس از انقلاب فرانسه در غرب به عهده داشته­اند،والتربنیامین در تعبیر قابل تاملی در توصیف پیکره عصرمدرن برآن است که تمامی اسناد و مدارک تمدن در عین حال اسناد و مدارک توحش­اند،اریک­هابسبام نیز قرن بیستم را شرم­آور ترین قرن تاریخ غرب برشمرده و جاناتان گلاور با یاداوری خامی­های قرن بیستم تمام تلاشش در نقد مدرنیته بالغ شده قرن بیستم این است که بیان کند"این گونه خامی دیگر هرگز".با این اوصاف تعامل غرب با جهان اسلام چگونه است و یا چگونه باید باشد؟چگونه می­توان اندیشمندان و رهبران جهان اسلام را به خوش­بینی و پذیرش نشانگان ادعایی دموکراسی­های بورژوایی قانع ساخت؟غرب برای اقناع مسلمانان جز اتکا بر تکنولوژی و مهم­ترین تجلی آن یعنی رسانه و زور چه ابزاری در اختیار دارد؟

 

نويسنده: جناب آقاي فاضلي؛ استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران


١٠:٢٢ - چهارشنبه ٢٦ خرداد ١٣٩٥    /    شماره : ٦٥٣٧٣٥    /    تعداد نمایش : ٤٢١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج