اخبار > اهم نظرات برند اربل؛ آخرین سفیر جمهوری فدرال آلمان در ج.ا.ايران در خصوص پرسش های مندرج در دو مکاتبه انجام شده مقام معظم رهبری مدظله العالی خطاب به جوانان اروپا و امریکا


  چاپ        ارسال به دوست

اهم نظرات برند اربل؛ آخرین سفیر جمهوری فدرال آلمان در ج.ا.ايران در خصوص پرسش های مندرج در دو مکاتبه انجام شده مقام معظم رهبری مدظله العالی خطاب به جوانان اروپا و امریکا

 

اهم نظرات برند اربل؛ آخرین سفیر جمهوری فدرال آلمان در ج.ا.ايران
در خصوص پرسش های مندرج در دو مکاتبه انجام شده
مقام معظم رهبری مدظله العالی خطاب به جوانان اروپا و امریکا

 

·        در قضاوت من اسلام که از نظر جغرافیایی در جنوب و جنوب شرق اروپا هم مرز با اروپا است، از اینرو در تاریخ اروپا نیز نقش به سزایی داشته است. بخشی از میراث باستان اروپا نیز توسط اسلام به نگاهبانی شده و آن را حفظ کرده است. میراث باستان یونان اگر اسلام و تحقیقات اسلام بر روی آن نبود، امروز وجود نداشت. این به این معنی است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با یکدیگر پیوند نزدیکی دارم. در تاریخ ما زمان های وجود دارد که نگاه مثبتی به این پیوند وجود داشته است و زمانی نیز وجود داشته که عموما نگرش به آن منفی بوده است. این نگاه ها در شرق نیز وجود دارد، به ویژه زمانی که غرب یک قدرت استعمارگر در این ناحیه بوده است. از نظر من وظیفه شرق و غرب این است که از این اتفاقات مثبت بهره گیرند و استفاده کنند.

 

·        (قضاوت درباره داعش و بیان ارتباط آن با اسلام از سوی رسانه ها و برخی از اروپائیان): انسان های که تلاش می کنند تفکر متفاوتی داشته باشند، اینطور فکر نمی کنند. به طور مکرر نیز گفته می شود که داعش نه تنها تصویر اسلام را نشان نمی دهد، بلکه ضد اسلام نیز هست. اما وقتی جایی جنایتی انجام می شود، گفته می شود که فرد خاطی یک اسلام گرا بوده و یا ادعا کرده که مسلمان بوده، عمل او، به شکل خودکار نام اسلام را در خطر قرار می دهد. به نظرم ما در اروپا در حال حاضر نیز یک گفتمان فشرده درباره این مطلب داریم و اینکه تصویر داعش جدای از اسلام است. به این معنی که مسلمانان عموما برای چیزی که اتفاق می افتد مسئول نیستند. ما این را نیز می دانیم که این غیر عقلانی است که مداوم از مسلمانان بخواهیم از چیزی فاصله بگیرند و خود را جدا بدانند که به آنها تعلق ندارد. این نکته را باید توجه کرد  که بیشتر قربانیان داعش، اروپاییان نیستند. بلکه مسلمانان اند. چه شیعیان که از نظر آنها مسلمان به شمار نمی آیند و یا چه سایر فرقه ها. داعش، این سازمان تکفیری معرف چهره اسلام نیست.افرادی که جذب این گروه های تکفیری می شوند، هیچ اطلاعی از اسلام ندارند. اقدام آنها تنها تخریب چهره اسلام است.

 

·        برای رسانه ها فقط خبرهای «بد» هستند که «خبر» به شمار می آیند و این نوع خبرها را می توانند خوب پخش کنند. در رسانه ها کمتر خبرهای آموزنده ای هست و ما باید با این رویه ها زندگی کنیم. اخبار اغلب درباره سیل، زلزله و جنگ وغیره هستند که بیشتر جلوه می کنند. اینکه آیا جریان خاصی پشت آنها هستند یا خیر، پاسخ آن و قضاوت در مورد آن سخت است. اما رسانه ها معمولا بیشتر یک روندی را دنبال می کنند. شما مقالات و اخبار زیادی را می خوانید که همه یک روند را دنبال می کنند. این روند و گرایش هم سخت تغییر می کند. اما استثناهایی هم وجود دارد. مانند رویکرد مثبتی که رسانه ها در مورد پذیرش پناهجویان داشتند. گزارش هایی که مردم در آن خودشان حضور داشتند و نظرشان را گفتند. فرقی نمی کند که پناهجویان از کدام کشور بودند، عراق، سوریه و یا غیره. مهم آن بود که آنها فرهنگ اسلامی داشتند و این جالب بود.

 

·        (تعریف و دسته بندی خشونت به مصداق رویه های رایج در سرزمینهای اشغالی و یا قلمرو خلافت دواعش): خشونتِ به حق تنها در شکل دفاع از خود وجود دارد. این در حقوق ملل تنها زمانی پذیرفته می شود که در شکل دفاع از خود باشد. خشونت می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، اینکه تصور شود که قربانی هستیم. اینکه سال های طولانی تحت ظلم بوده باشیم. این پیشینه باعث می شود تا شما از خشونت به عنوان یک ابزار برای حق طلبی استفاده کنید. شما وقتی به داعش و دیگر سازمان های تروریستی نگاه می کنید، می بینید که این گروه ها در نتیجه تصرف عراق توسط امریکا شکل گرفته اند. اشغال امریکایی ها باعث شد تا این گروه ها تقویت شوند وتوسعه پیدا کنند و مانند یک بیماری مسری گسترش یابند. در این موضوع شکی نیست. این مطلب را رئیس جمهور امریکا اوباما پارسال کلمه به کلمه خودش اذعان کرد. او گفت: القاعده در افغانستان نتیجه حضور و تصرف این کشور توسط ما بود. داعش نیز یک پدیده ناخواسته از القاعده در عراق است. اوباما گفت: درآینده ماقبل از اینکه شلیک کنیم باید هدف گذاری کنیم. اما این جملات و انتقادات از خود دیگر دردی را دوا نمی کند. ولی چیزی که اینجا مشخص است این است که بسیاری از مشکلاتی که ما امروزه داریم، نتیجه حمله به عراق و سوریه است. طبیعتا تحلیل صرف و جستجو به دنبال منبع این مشکلات، کمکی به حل آنها نمی کند، باید به واقع علیه آن اقدامی انجام داد. داعش نتیجه ی اقدامات اشتباه و دخالت های نظامی است که از سال 2003 تابحال شکل گرفته است.

 

·        شما به نکته مهمی اشاره کردید. انسان ها اغلب دیر واکنش نشان می دهد. به همین دلیل نمی توان جلوی توسعه آن را گرفت، بلکه به سختی کمی آن را تصحیح کرد. به نظرم باید هر اقدامی را انجام داد تا جنگ سوریه پایان یابد. اینکه تازه پس از ورود پناهجویان متوجه شویم که باید کاری انجام داد، خیلی دیر است. قبلا تنها مشکل آن بود که جنگ از اروپا و آلمان خیلی دور بود. پیش خودمان خیلی به این فکری نمی کردیم که باید کاری انجام دهیم. تنها زمانی که یک میلیون پناهجو فقط از این منطقه به آلمان آمدند، به این فکر کردند که در این موضوع نیاز هست که ما کاری انجام دهیم. یک اصطلاح به آلمانی وجود دارد که می گوید: تازه پنج دقیقه پس از ساعت دوازده کاری انجام شده. یعنی کار از کار گذشته است.

 

·        به نظرم خیلی غیرواقعی است که ما به یک دنیای ایده آل فکر کنیم. وظیفه ما این است که به عنوان یک بخش از یک موزائیک سعی کنیم که تکه سنگ کوچکی که سهم خودمان است را درست جا بگذاریم و این بالاتر از بسیاری از کارهاست که انتظار می رود. وقتی که هیچ کاری انجام نشود و هیچ تکه ای درست جا داده نشود، وضعیت غیر قابل تصوری پیش می آید. هر کس باید در جای خود و در توان خود هر کاری که می تواند را انجام دهد. از همین اقدامات ما در تاریخ موفقیت های کوچکی را تجربه کردیم.

 

·        درست گفته اند که بسیاری از جوانان به سمت داعش می روند، در حالی که از شرایط رفاهی خوبی برخوردار هستند. اما اکثر آنها کسانی هستند که در مشکلات عدیده ای دارند. کسانی که در گروه های جامعه جذب نشدند و مشکل بیکاری دارند، آنها این احساس را دارند که من بالاخره باید یک کار بزرگ انجام دهم. اینها دچار نوعی توهم قدرت نیز هستند. این نوع ایدئولوژی تنها مخصوص گروه های افراطی اسلام گرا نیست. در بین گروه های چپ گرای افراطی نیز دقیقا به همین شکل بود. آنها نیز ایدئولوژی خاص خود را دارند و کسی حق ندارد در آن مورد از آنها صحبت کند، مانند داعش که کسی حق ندارد به اقدامات آنها شک کند. آنها بر این باورند که از خدا مأموریت گرفتند. همه باید از آنها اطاعت کنند. جوانان نیز جذب آنها می شوند و پیش خود می گویند، من بالاخره برای خودم کسی هستم. می توانم کار بزرگی انجام دهم. اما در واقعیت اینطور نیست. در جبهه داعش فقط برای مدتی کوتاه جنگ می کنند و موفقیتی موقتی خواهند داشت. انگیزه این جوانان که از دل ناامیدی آمده اند و چشم اندازی نداشتند، دست یافتن به چیزی است که تابحال در اختیار نداشتند.

 

·        (چگونگی مهار خطر اسلام هراسی و رشد تمایل جوانان به داعش در اروپا): یک راه حل واحد برای حل این مشکل وجود ندارد. متاسفانه این در مورد بسیاری از مشکلات جهانی به این شکل هست. ما باید ببینیم که کجا بیشتر تأثیرگذار خواهیم بود؟ ما تابحال به هیچ وجه نتوانستیم عدالت اجتماعی را به شکلی عالی پیاده کنیم که کسی احساس کمبود و یا سرخوردگی نکند. این اصلا امکان پذیر نیست. از همه بدتر این است که والدین در برابر اقدامات افراطی فرزندان خود هاج و واج می مانند. چه کسی بهتر از پدر و مادر می تواند در مورد فرزند خود قیاس کند؟این به این معنی است که شکل ساده ای برای مقابله با این موضوع وجود ندارد. ما باید به این پی ببریم که تنها راه مقابله با داعش اقدامی مشترک است. در سوریه شاهد هستیم که گروه های مختلف اهداف متفاوت دارند. همه خود را دشمن داعش و برای مقابله با آن معرفی می کنند، اما وقتی دقیق تر می بینیم، تفاوت های بسیاری وجود دارد. برخی علیه داعش جنگ می کنند، برخی منافع خود را دنبال می کنند و یا گروهی را برای داعش تقویت می کنند. آنجا وضعیت پیچیده ای است. اما نکته مهم آن است که امریکا و روسیه باید هدف گذاری مشترک کنند و ایران و عربستان نیز باید همین اقدام را انجام بدهند. این جهات مخالف که هر کدام برداشت های متفاوت را دارند، تنها در صورتی موفق خواهند بود که هدف مشترک را دنبال کنند.

 

·        (تاثیر نظام آموزش اسلام در مدارس و امکان شناخت اسلام در آلمان، همچنین میزان آشنایی جامعه با قرآن و پیام آن؟): فکر می کنم در طول دوران مدرسه بیشتر از چند ساعت امکان شناخت اسلام در کلاس های درس طی عمر تحصیلی وجود ندارد. اما چیزی که خیلی تأثیرگذار است این است که آیا در برلین زندگی می کنید، در منطقه کرویتس برگ که جمعیت مسلمان زیادی وجود دارند و هم کلاسی های مسلمان کنار فرزندانتان وجود دارند، زندگی می کنید؟ و یا در منطقه ای که از شهر بیرون است تا حالا هیچ مسلمانی را ندیده است؟ جالب ایت بدانید که اسلام هراسی و یا ترس از اسلام در جاهایی که تعداد مسلمانان خیلی کمتر است، بیشتر دیده شده است. و یا جایی که خارجیان کمتری زندگی می کنند، خارجی ستیزی بیشتری وجود دارد. این موضوع به این برنمی گردد که تجربه شخصی شما تعیین کننده است، بلکه ترس واقعی وجود دارد از تغییراتی که در محیط اطراف انجام می شود. به نظر من پتانسیل یادگیری در مورد اسلام در مدارس برای غلبه بر تصویر رسانه ها خیلی ضعیف است. جو رسانه ها خیلی قوی تر از حد تصور است. شاید در مواردی کسی بتواند به صورت شخصی و یا ارائه یک کار تحقیق اطلاعات بیشتری بدست آورد.

 

·        ( تاثیر آموزش مربیان و معلمان آلمانی برای تدریس در کلاس ها و رفع سوء تفاهمات؟): به نظر من تاثیر قابل توجهی دارد. این خیلی خوب است که مربیان و معلمان آلمانی نیز برای تدریس حاضر می شوند چراکه همیشه این امکان وجود ندارد که ائمه جماعت، اسلام را تبلیغ کنند که همه غیر آلمانی هستند. وقتی یک آلمانی به زبان خود برای همشهریان آلمانی خود در مورد اسلام صحبت می کند، مخاطب آن احساس نزدیک تری به اسلام و موضوع پیدا می کند و پیش خود می گوید که این جزئی از زندگی من است. مسلما این تأثیر مثبتی دارد. ما می دانیم که اسلام در ترکیه، مصر، ایران و دیگر کشورها در هر کدام تصویری خاص دارد و این به دلیل شرایط فرهنگی، آب و هوایی و بسیاری دیگر از عوامل طبیعی است. درآلمان نیز اسلام با یک تصویر دیگر ارائه می شود. به نظر من تفاوت اسلام و شاخه های آن در کشورهایی که دیدم و شناختم مانند فرقه های مذهبی که اینجا وجود دارند بسیار زیاد است. مانند تفاوت کاتولیک ها و یا پروتستان ها در کشورهای مختلف اروپایی. اسلام یک موضوع واحدی نیست. اسلام یک دین است با یک فرهنگ که در طول تاریخ رشد و توسعه پیدا کرده است. هر کدام از کشورهای اسلامی نیز پیش زمینه هایی دارند که این پیش زمینه ها به شدت اسلام را تحت تأثیر قرار  داده است. وقتی شما از ایران به مصر سفر می کنید، نقاط مشترک بسیار کمی در موضوع اسلام در این دو کشور برای گفتن وجود دارد. من می توانم به طور قاطع بگویم که تمام چیزهایی که در آلمان و در کشورهای عربی در مورد اسلام دیدم و شنیدم و یاد گرفتم، به هیچ وجه در ایران صدق نمی کرد. در ایران شرایط کاملا متفاوتی وجود دارد. شرایطی که از تاریخ قدیمی ایران تأثیر گرفته است. همانطور که در مصر از فراعنه تأثیر گرفته شده است. قابل انکار نیست و خوب است. اصلا این امکان پذیر نیست. برای دینی که چند صد میلیون نفر با فرهنگ های مختلف را در بر می گیرد.

 

·        (کدام تصویر از فرهنگ های اسلامی برای انتقال اسلام مناسب تر است؟): تنها به نظرم خیلی سخت است که تنها یک تصویر را برای اسلام در نظر گرفت. بخشی از دنیای اسلام وجود دارد که از لحاظ فکری و ذهنی مسکوت مانده و توسعه پیدا نکرده است. اما بخشی دیگر از آن نیز هست که با گذشت زمان تغییر و توسعه پیدا کرده و تصویری جدیدتر را نشان می دهد. نه در زمان پیامبر[ص] و نه در زمان حاضر هیچ گاه یک شرایط کسانی وجود نداشته است. در هر زمان  ضعف و قوت هایی وجود داشته. با این همه، شاید بتوان گفت که قوانین اسلام پایدار مانده است. اما به نظر من قرآن یک کتاب قانون نیست، بلکه کتابی است که روند و توسعه پیدایش اسلام و جامعه اسلامی را توصیف می کند. احادیث و سنت نیز کاملا متفاوت هستند. به هیچ وجه امکان ارائه یک تصویر و مفهوم واحد وجود ندارد. شاید بهتر بود از اجتهاد برای تعیین و نشان دادن راه عقلانی زندگی روزمره و تلاش برای توسعه و تفسیر پایه های دین استفاده می شد. هر کس که حس می کند باید زمان فعلی طبق گذشته پیش ببرد، تلاشش بی نتیجه خواهد ماند. اکنون برخی پیش خود سوال می کنند که آیا فلاسفه یونان نیز تفکرات صحیحی داشتند؟ این مساله روشن است که واقعیت و حقیقت قبل از اسلام نیز وجود داشته. خدا قبل از اسلام نیز وجود داشته و به انسان ها توانایی تفکر و تلاش را برای کشف حقیقت داده است. آنچه حقیقت تازه می دانیم با آمدن مسیح[ع] وجود نداشته، بلکه حقیقت همیشه وجود داشته و در آینده نیز وجود خواهد داشت. به همین دلیل یک اتفاق خیلی بزرگی باید بیفتد تا بتوان عنوان کرد که اسلام یک تصویر واحد دارد. این اصلا امکان پذیر نیست. این نکات در مورد مسیحیت نیز صدق می کند. در مجموع یک تصویر واحد برای تفکرات و تصورات مختلف انسان ها کافی و مناسب نیست.

 

·        (کدام بخش از اروپا و کدام ارزش اروپایی برای دیالوگ با اسلام مناسب تر می توانند باشند؟):وقتی صحبت از فرهنگ اسلامی و یا سوء تفاهم از فرهنگ اسلامی می شود، باید دقت داشت که فرهنگ اسلامی به سده ششم بعد از میلاد با تصاویر کهن شرقی، بیزانس و یا حتی زردتشت بر می گردد. بنابر این فرهنگ الان به وجود نیامده، بلکه از قبل وجود داشته است. همانطور که فرهنگ اروپایی ما از زمان انقلاب فرانسه نبوده، بلکه به قرون گذشته تا فلاسفه یونان و یا حتی فرهنگ شرق و دین اسلام بر می گردد. بنابراین وقتی به عقب باز می گردیم، می بینیم که اشتراکات زیادی وجود دارد. من در تجربه 25 ساله زندگی خود در کشورهای اسلامی متوجه شدم که هر دو فرهنگ 95 درصد نقاط شان مشترک است. اما سوال در مورد خوبی و بدی، عدالت و بی عدالتی برای هر دو طرف روشن است. احساس همه ما در این مورد مشترک است. حتی در مورد خداترسی و یا اصلا در مورد کلمه خدا. من تا حالا حس نکردم که واژه خدا در مسیحیت و یا اسلام متفاوت است. حتی ادیان شناسان نیز تفاوت چندانی در اصل این موضوع عنوان نمی کنند. 95 درصد نظریات مشترک وجود دارد. به نظر من خیلی بهتر است که ما برای این 95 درصد اشتراکات و ارزش های مشترک خود تلاش کنیم تا برای آن 5 درصد اختلافات بجنگیم. ما اصطلاحاً از یک فرهنگ و ارزش اروپایی صحبت می کنیم، اما این از فرهنگی که در شرق وجود دارد جدا نیست. طبق تجربه من در ایران، نکته مبهمی در این موضوع وجود ندارد که نتوان آن را به زبان آورد. شاید تجربه نشان دهد که تنها در مواردی بهتر است به شکل دیگری رفتار شود.

 

·        (معرفی و شناخت از اسلام در نظام آموزشی مدارس): روند آموزشی ما به این صورت بوده که دین و یا حتی فلسفه در آن نقش کمرنگی داشته است. این به معنی فقدان دانش در مورد دین نیست، بلکه به فقدان دانش در مورد فرهنگ بر می گردد. پایه هر دین بر یک فرهنگ نهاده شده و دین و فرهنگ از هم مجزا نیستند. وقتی امروز من با یک دانش آموز که دو نسل از خودم فاصله دارد، صحبت می کنم اصطلاحات و ضرب المثل های فراوانی وجود دارد که برای او قابل فهم نیست. من در یک فضایی رشد کردم که در آن فرهنگ، اصطلاحات انجیل و یا حکایت های دینی زیادی وجود داشته، اما این جوانان اصلا در این مورد چیزی را نمی دانند. ما در تربیت خود دین را یاد نمی گیریم، بلکه آن را نسبی گرایی می کنیم. این از یک طرف خوب است که خضوع و خشوع افزایش می یابد. به نظر من مدارا و همبستگی تا زمانی می تواند وجود داشته باشد که هویت و فرهنگ برای هر دو طرف وجود داشته باشد و هیچ کدام قربانی نشوند. اصلا نمی توان همه چیز را یک شکل تصور کرد. خیلی حیف است، وقتی می بینیم که فرهنگ های مختلف از بین می روند. شاید شما هم در ایران تجربه کردید که نسل های جدید، چیزهایی که در دیگر نقاط جهان اتفاق می افتد را می بینند و یا از آن مطلع هستند. با توجه به وجود رسانه ها دیگر نمی توان جلوی این اتفاقات را گرفت. نظامی تربیتی خوب و ایده آل است که یاد دهد که همزمان با آنکه باید بهاطلاعات دسترسی پیدا کرد لازم است به شکلی صحیح با آن ها کار کرد. نظام آموزشی آلمان در مدارس و دانشگاهها سعی می کند تا خیلی به سمت حفظیات نرود، بلکه روش شناسانه و کاربردی مطالب ارائه شوند. این کمک می کند تا دانش آموز مشکلاتی که پیش رویش هستند را حل کنند. با روش حفظیات نمی توان مشکلات را حل کرد. به نظرم این روش خوبی است که باید هم در ایران و هم در آلمان برای حل مشکلات و ابزارهای مقابله با آن به کار گرفته شود.

 

·         (چرا زنان مسلمان در اروپا به عنوان یک عضو شناخته می شوند، اما در جامعه پذیرفته نمی شوند؟): به نظر من زنانی که روسری و یا حجاب دارند، انگیزه و اهداف مختلفی دارند. اما اینجا نگاه سیاسی و یا مذهبی زیادی به آن می شود. من اصلا نمی توانم بگویم که زنان با حجاب کمتر یا بیشتر از زنان بی حجاب لیبرال هستند. مشکلی که در این زمینه وجود دارد این است که در جامعه ما سعی می شود که زنان جایگاه یکسانی با مردان داشته باشند. حتی اگر در واقعیت چنین نباشد. اما از نگاه اسلام بین مساله حقوقی و واقعیت ها اختلافاتی وجود دارد. اما این را باید گفت که در واقعیت زن ها در موارد بسیاری در جامعه مسلمانان و یا ایران از حق و احترام خاصی برخوردارند که مردها ندارند. این در زمان گذشته حتی در خانواده من نیز وجود داشت. آن زمان مثلا مادرم بدون اجازه پدرم حق کار کردن نداشت. اما این طور نبود که مادرم مهم نبود. این از لحاظ تئوریک مشکل نبود. اما در واقعیت مشکل داشت. اما امروزه ما از لحاظ حقوقی به یک جمع بندی رسیدیم که هنوز تمام مشکل را حل نکرده است. در مورد اسلام گفته می شود مرد و زن جایگاه برابری ندارند. چرا که در اصول آن چنین یا چنان آمده است. باید گفت که بله، برابری به معنای دو جنس یکسان وجود ندارد. اما به این معنی نیست که زنان در ایران مثلا ارزش کمتری دارند. من می توانم به شما بگویم که شما وقتی در ایران زندگی می کنید، به هیچ وجه احساس نمی کنید که زنان ارزش کمتری دارند. بلکه بیشتر احساس می شود که نسبت به مردان بیشتر نقش تعیین کننده ای دارند. نه تنها در خانواده بلکه در آموزش. یک سوم محصلان در ایران بانوان هستند. در بین پزشکان جوان فقط بیست درصد شاید مردان هستند و 80 درصد بانوان. این کمیت ها در اشغال مشاغل و پست های مهم نیز تاثیر دارد. در ایران روندی وجود دارد که زنان از خانواده به جامعه ورود کرده اند. این تفاوت ها نسبت به سی یا چهل سال پیش در مقایسه با جامعه اروپا خیلی بیشتر است. خیلی سریع تر و گسترده تر این روند تغییر کرد. اما ما به صورت تئوری اصلا نمی توانیم بگوییم که زنان حق کامل خود را گرفته اند یا خیر؟ تنها می توان گفت که لطفا بگذارید زنان آن طور که دوست دارند زندگی کنند. جامعه هم برای خود تصمیم می گیرد که زن ها چه حقی را برای خود در نظر می گیرند. ( با خنده) وقتی زنان خود تصمیم بگیرند که چه چیزی می خواهند، مردها دیگر شانسی ندارند. 

 

تهيه و تنظيم: رايزني فرهنگي ج.ا.ايران در برلين

 

 

 

 

 


١٤:٥٠ - يکشنبه ١٠ مرداد ١٣٩٥    /    شماره : ٦٥٦٥٧١    /    تعداد نمایش : ٥١٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج